معانی کلمه : آس باد
لغت نامه دهخدا
آس باد. (اِ مرکب ) آسیا که بقوت باد گردد. بادآس . رحی الرّیح . (ربنجنی ). آسیاچرخ .
فرهنگ معین
(س ِ) (اِمر.) آسی که با نیروی باد کار می کند. بادآس .

آس باد. (اِ مرکب ) آسیا که بقوت باد گردد. بادآس . رحی الرّیح . (ربنجنی ). آسیاچرخ .
(س ِ) (اِمر.) آسی که با نیروی باد کار می کند. بادآس .