معانی کلمه : آزردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آزار دادن؛ آزرده کردن؛ رنجاندن؛ رنجه ساختن: ◻︎ مشو شادمان گر بدی کردهای / که آزرده گردی گر «آزردهای» (فردوسی: ۷/۴۴۶ حاشیه).
۲. (مصدر لازم) رنجه شدن؛ دلتنگ شدن؛ رنجیدن.
فرهنگ معین
(زُ دَ) 1 - (مص ل .) رنجیدن . 2 - (مص م .) رنجانیدن .
مترادف و متضاد
آزاردادن، اذیتکردن، افسردن، خستن، رنجاندن ≠ نواختن
