معانی کلمه : آزاردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= آزردن: ◻︎ چو من حق فرزند بگذاردم / کسی را به گیتی نیازاردم (فردوسی: ۶/۲۳۵).
فرهنگ معین
(دَ) [ په . ] (مص م .) رنجاندن ، آسیب رسانیدن .

= آزردن: ◻︎ چو من حق فرزند بگذاردم / کسی را به گیتی نیازاردم (فردوسی: ۶/۲۳۵).
(دَ) [ په . ] (مص م .) رنجاندن ، آسیب رسانیدن .