Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آرنج

تلفظ بین المللی : /ˈɑrendʒ/ تلفظ :‌ ['ARendZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • ارنج
  • ارنج بیچ الاباما
  • ارنج تنیس بازان
  • مفصل سازی آرنج
  • ناحیۀ آرنج
  • استخوان ارنج
  • با ارنج زدن
  • فشار با ارنج
  • حفرۀ ارنج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

آرنج . [ رَ ] (اِ) مفصل و بند و میان بازو و ساعد از طرف وحشی . مرفق . آرج .آرن . آران . وارَن . وارنج . آرنگ . رونکک : گهی ببازی بازوش را فراشته داشت گهی به رنج جهان اندرون بزد آرنج . ابوشکور.آستین ازبرای رنج و الم تا به آرنج برزنی هر دم . اسدی (از شعوری ).زبهر سنگ ملمع که آیدت در دست بسا کسان که شکستی بسنگشان آرنج . امیرخسرو دهلوی .|| یاز. ذراع . اَرَش ....

فرهنگ عمید

محل اتصال بازو و ساعد از طرف بیرون؛ مفصل میان ساعد و بازو.

فرهنگ معین

(رِ) ( اِ.) مرفق ، مفصل میان ساعد و بازو.

گویش اصفهانی

تکیه ای: ârenǰ
طاری: ârenǰ
طامه ای: âranǰ
طرقی: kolešniǰa
کشه ای: ârenǰ
نطنزی: ârenǰ

مترادف و متضاد

آرنگ، مرفق، وارن، وارنگ


کلمات مرتبط

  • ارنج
  • ارنج بیچ الاباما
  • ارنج تنیس بازان
  • مفصل سازی آرنج
  • ناحیۀ آرنج
  • استخوان ارنج
  • با ارنج زدن
  • فشار با ارنج
  • حفرۀ ارنج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات