معانی کلمه : آراستگی
لغت نامه دهخدا
آراستگی . [ ت َ / ت ِ ] (حامص ) چگونگی و حالت و صفت آراسته .
فرهنگ عمید
۱. آراسته بودن.
۲. دارای فضایل و کمالات بودن.
۳. نظموترتیب؛ بسامانی.
مترادف و متضاد
اتساق، ترتیب، تزیین، نسق، نظام، نظم

آراستگی . [ ت َ / ت ِ ] (حامص ) چگونگی و حالت و صفت آراسته .
۱. آراسته بودن.
۲. دارای فضایل و کمالات بودن.
۳. نظموترتیب؛ بسامانی.
اتساق، ترتیب، تزیین، نسق، نظام، نظم