معانی کلمه : آبگوشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خوراک آبدار که با گوشت و نخود و لوبیا تهیه میشود.
فرهنگ معین
(اِمر.) از غذاهای اصیل ایرانی است . خوراکی رقیق که از پختن گوشت و پیاز و سیب زمینی و حبوبات درست می شود که در دو مرحله می خورند اول آب آن را با تکه های نان مخلوط نموده ، می خورند (ترید) و بقیه مواد را کاملا کوبیده با نان و چاشنی مانند ترشی و سبزی خوردن میل می کنند(گوشت کوبیده ).
فرهنگ فارسی
هر نوع محیط مایع که پایۀ آن آبگوشت مغذی یا پروتئین آبکافتشده باشد
