Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آبخوری

تلفظ بین المللی : /ˈɑbxorˌi/ تلفظ :‌ ['AbxoR,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنیمترادف و متضاد
  • ابخوری
  • ابخوری بزرگ
  • میر ابخوری
  • قدح یا ابخوری دو دسته
  • کوزه ابخوری
  • شناور آبخورتنگنا
  • میر اخوری
  • بیرونی ابوریحان
  • آبخورد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

آبخوری . [ خوَ / خ ُ ] (اِ مرکب ) ظرف آب خوردن . مشربه . آبخواره . آبخور. || شارب (موی سبلت ). || نوعی از دهنه ٔ اسب که هنگام آب دادن بر دهان او زنند.

فرهنگ عمید

۱. ظرف بلوری یا فلزی که با آن آب می‌خورند؛ لیوان؛ آب‌جامه.
۲. موی سبلت.
۳. نوعی دهنۀ اسب.
۴. جایی یا دستگاهی در اماکن عمومی که برای خوردن آب تعبیه شده است.

فرهنگ معین

(خُ) (اِمر.) 1 - لیوان . 2 - شارب ، سبیل . 3 - نوعی از دهنة اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.

گویش مازنی

نام مرتعی در آمل

مترادف و متضاد

آبخور، آبشخور

تنگ، سبو، کوزه، مشربه

۱. تنگ، سبو، کوزه، مشربه
۲. آبخور، آبشخور


کلمات مرتبط

  • ابخوری
  • ابخوری بزرگ
  • میر ابخوری
  • قدح یا ابخوری دو دسته
  • کوزه ابخوری
  • شناور آبخورتنگنا
  • میر اخوری
  • بیرونی ابوریحان
  • آبخورد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات