معانی کلمه : آب داده
فرهنگ عمید
تیزکرده: شمشیر آبداده، خنجر آبداده.
فرهنگ معین
(دِ) (ص مف .) 1 - آب پاشیده ، مشروب . 2 - تیز، تیز کرده (صفت برای شمشیر یا خنجر).

تیزکرده: شمشیر آبداده، خنجر آبداده.
(دِ) (ص مف .) 1 - آب پاشیده ، مشروب . 2 - تیز، تیز کرده (صفت برای شمشیر یا خنجر).