Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ time

تلفظ بین المللی : /tˈaɪm/ تلفظ :‌ [t'aIm]
English
  • time signature
  • time policy
  • time-table
  • time-honored
  • benting time
  • timelessly
  • timer
  • wrong-timed
  • timeserving
English

English

Tense.

To pass time; to delay.

Wild fowl; game. [Obs.] Addison.

To measure, as in music or harmony.

A proper time; a season; an opportunity.

Hour of travail, delivery, or parturition.

To keep or beat time; to proceed or move in time.

To regulate as to time; to accompany, or agree with, in time of movement.

The duration of one's life; the hours and...

کلمات مرتبط

  • time signature
  • time policy
  • time-table
  • time-honored
  • benting time
  • timelessly
  • timer
  • wrong-timed
  • timeserving
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات