Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ quick

تلفظ بین المللی : /kwˈɪk/ تلفظ :‌ [kw'Ik]
English
  • quick-sighted
  • quick-witted
  • quick-scented
  • quick-wittedness
  • double-quick
  • quicksilver
  • quicksilvered
  • quickening
  • quicklime
English

English

Quitch grass.

One who amputates.

Pregnant; with child.

Fresh; bracing; sharp; keen.

Speedy; hasty; swift; not slow; as, be quick.

To revive; to quicken; to be or become alive.

Alive; living; animate; -- opposed to dead or inanimate.

Sensitive; perceptive in a high degree; ready; as, a quick ear.

Characterized by life or liveliness; animated; ...

کلمات مرتبط

  • quick-sighted
  • quick-witted
  • quick-scented
  • quick-wittedness
  • double-quick
  • quicksilver
  • quicksilvered
  • quickening
  • quicklime
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات