Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ interrupt

تلفظ بین المللی : /ˈɪntəɹˌʌpt/ تلفظ :‌ ['Int3r,Vpt]
English
  • interrupted
  • interrupter
  • interruption
  • interruptedly
  • interruptive
  • interrupting
  • incorrupt
  • incorruptible
  • incorruptness
English

English

Broken; interrupted.

To divide; to separate; to break the monotony of; as, the evenness of the road was not interrupted by a single hill.

To modify or temper; to allay; to qualify; to moderate; to soften. [Obs.] The antidotes . . . have allayed its bitterness and contempered its malignancy. Johnson.

To break into, or between; to stop, or hinder by breaking in upon the cours...

کلمات مرتبط

  • interrupted
  • interrupter
  • interruption
  • interruptedly
  • interruptive
  • interrupting
  • incorrupt
  • incorruptible
  • incorruptness
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات