Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ emigrator

تلفظ بین المللی : /ˈɛmɪɡɹˌeɪtə/ تلفظ :‌ ['EmIgr,eIt3]
English
  • emigrate
  • emigration
  • emigrationist
  • emigrational
  • migratory
  • emigrated
  • emigrating
English

English

One who emigrates; am emigrant.

1. To form into a table or catalogue; to tabulate; as, to table fines. 2. To delineate, as on a table; to represent, as in a picture. [Obs.] Tabled and pictured in the chambers of meditation. Bacon. 3. To supply with food; to feed. [Obs.] Milton. 4. (Carp.) To insert, as one piece of timber into another, by alternate scores or projections from the middle, to ...

کلمات مرتبط

  • emigrate
  • emigration
  • emigrationist
  • emigrational
  • migratory
  • emigrated
  • emigrating
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات