Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ discompose

تلفظ بین المللی : /dɪskəmpˈəʊz/ تلفظ :‌ [dI2sk@mp'oUz]
English
  • discomposed
  • discomposition
  • discomposure
  • discomposing
  • discomplexion
  • decompose
  • decomposed
  • discommode
  • discommoded
English

English

To put out of place or service; to discharge; to displace.

To disarrange; to interfere with; to disturb; to disorder; to unsettle; to break up.

To throw into disorder; to ruffle; to destroy the composure or equanimity; to agitate.

An instrument for measuring the quantity of dew on the surface of a body in the open air. It consists of a balance, having a plate at one end ...

کلمات مرتبط

  • discomposed
  • discomposition
  • discomposure
  • discomposing
  • discomplexion
  • decompose
  • decomposed
  • discommode
  • discommoded
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات