Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ delay

تلفظ بین المللی : /dɪlˈeɪ/ تلفظ :‌ [dI2l'eI]
English
  • delayment
  • delayingly
  • delayer
  • delays
  • delayed
  • delaying
  • denay
  • delapsation
  • delaware
English

English

To allay; to temper.

To move slowly; to stop for a time; to linger; to tarry.

To put off; to defer; to procrastinate; to prolong the time of or before.

A putting off or deferring; procrastination; lingering inactivity; stop; detention; hindrance.

To retard; to stop, detain, or hinder, for a time; to retard the motion, or time of arrival, of; as, the mail is delayed...

کلمات مرتبط

  • delayment
  • delayingly
  • delayer
  • delays
  • delayed
  • delaying
  • denay
  • delapsation
  • delaware
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات