Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ bunch

تلفظ بین المللی : /bˈʌntʃ/ تلفظ :‌ [b'VntS]
English
  • bunch-backed
  • bunch grass
  • bunchiness
  • bunchy
  • bunchberry
  • bunched
  • bunching
  • bonchretien
  • butchering
English

English

To form into a bunch or bunches.

A protuberance; a hunch; a knob or lump; a hump.

A small isolated mass of ore, as distinguished from a continuous vein.

To swell out into a bunch or protuberance; to be protuberant or round.

Capable of being saturated; admitting of saturation. -- Sat`u*ra*bil"i*ty, n.

A collection, cluster, or tuft, properly of things ...

کلمات مرتبط

  • bunch-backed
  • bunch grass
  • bunchiness
  • bunchy
  • bunchberry
  • bunched
  • bunching
  • bonchretien
  • butchering
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات