وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خنک آن فریبرز شاه مهانکه باژش بدادند یکسر شهانهمه ملک ایران بدو شاد گشتبه هر جای ویرانی آباد گشتز مصر و فلسطین و هاماورانفرستاده شد هدیه های گرانکیا لادن آن مرد باریو و بندکه فردوسیش خوانده پولادوندبه آتوریا بد خدیو بزرگپلیدی سگی جادویی پیر گرگفریبرز جنگید با شاه تورهنر عیب گردد چو برگشت هورگرفتار شد اندر آن کارزارسرش را به حیله بریدند زارچو گروی زره نام آن جنگ شدکه بروی زهر سو جهان تنگ شدنه اسب و نه جوشن نه تیغ و سلیحنبودی همه جز فسون و مزیحهمانا که گرسیوز این رزم بودکه پنداشتندش دلیری عنود