خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر داردکه هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر داردگهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشدگهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارددم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداندپی خضر است، پنداری که عالم پر خضر داردسحرگه باد شبگیری به گل بر، ساحری سازدچنان گویی کلید سحر در دست سحر داردنسیم باد فردوس است گویی، کز نسیم اورخ باغ و کنار راغ چون فردوس فر داردنگاران بهشتی را نقاب از چهره بگشایدعروسان بهاری را حجاب از روی بر داردگهی بر گلگل افشاند، گهی بر گل گهر ریزدگهی در دل مکان دارد، گهی در سر مقر داردالا، یا باد روحافزای چهرانگیز مشکافشانخبر ده: کان نگار ما ز حال ما خبر دارد؟چو ما هر شب سر مژگان به در دیده آراید؟چو ما هر شب رخ و عارض پر از یاقوت تر دارد؟رسول زلف معشوقی، که چون جنبش پذیری توز مشکین زلف معشوقان نسیم تو اثر داردشراب بوی وصلی تو، که روح از تو طرب گیردمگر از جوهر جانی؟ که جان از تو خطر داردهمه مر روح را مانی، اگر از روح گل باردهمه اندیشه را مانی، اگر اندیشه پر داردضمیر عاشقانی تو، که یک ساعت نیاساییامید وصل معشوقت همیشه در سفر داردالا، یا جفت تنهایی و یار روز نومیدیمبادا جان آن کس کز تو جان را دوست تر داردبه جان در دارمت، زیرا که اطراف تو هر روزیبه خاک حضرت میمون عالی بر، گذر داردمبارک حضرت شاه سمرقند، آن خداوندیکه از قدرت مثالش را فلک بر فرق سر داردجمال ملک، خاقان معظم، کز جلال اوقضا در پرده غیب از حریم او حذر داردخداوند خداوندان، جهاندار جهاندارانکه ملک و عز و جاه و جود میراث از پدر داردهوای او بهر جشنی هزاران شوشتر بنددزمین او بهر گامی هزاران کاشغر داردبه صلح اندر، چو رای او طریق مصلحت جویدبه جنگ اندر، چو تیغ او نشان شور و شر داردیکی از دولت و اقبال منشور شرف بخشدیکی از نصرت و توفیق تأیید و ظفر داردنشاط زر بدی مرسوم پیش شاه هر عیدیازین معنی همی بنده رخان مانند زر داردخداوندی، که تا جاه است، جاه از وی شرف گیردخداوندی، که تا جود است، جود از وی خطر داردخط قوس قزح گه گه پدید آید نمایش راکه اندر طاعتش هر کس ز یاقوتی کمر داردایا فخر همه شاهان و عذر نیک بدخواهانبد اندیش تو در شریان ز اندیشه شرر داردخجسته پادشاهی تو، رعیت را و ملکت راخجسته باد جان آن که او چون تو پسر داردبهار است، ای بهار ملک و عید است، ای عماد دینبخواه آن می که بوی مشک و رنگ معصفر داردبشارت باد از ایزد همیشه جان آن کس راکه نام و سیرتش زنده چو تو فرخ سیر داردبقا بادت به فر ملک، چندانی که تو خواهیکه دولت زین سپس صد عید ازین فرخندهتر دارد