جان مرا غمت هدف حادثات کردتا عشق سوی من نظر التفات کردحال مرا و زلف پریشان خویش رادر راه عاشقی رقم مشکلات کردتا شاه خسروان سفر سومنات کردکردار خویش را علم معجزات کردآثار روشن ملکان گذشته رانزدیک بخردان همه از مشکلات کردبزدود ز اهل کفر جهان را بر اهل دینشکر و دعای خویشتن از واجبات کردمحمود شهریار کریم آنکه ملک رابنیاد بر محامد و بر مکرمات کردشطرنج ملک باخت ملک با هزار شاههر شاه را بلعب دگر شاهمات کردشاها تو از سکندر بیشی، بدانجهتکو هر سفر که کرد بدیگر جهات کردعین الرضای ایزد جوئی تو در سفرباز او سفر بجستن عین الحیات کردتو کارها به نیزه و تیر و کمان کنیاو کارها به حیله و کلک و دوات کرد