اگر دگمهات پنبهای بودیار، جان، پنبهای بودآشکرالله خوب بچهای بودبه ذات الله، به ذات اللهبازم دگمهات پنبهای نیستیار، جان، پنبهای نیستبرو دگمهاتو پنبهای کنآشکرالله، آشکرالله
«شکری» گوید:
امیر اگر یار ما بودییار وفادار ما بودیپس «امسال خان» آنجا چه میکردبا عبدالله، با عبداللهشبی آنجا مهمانی بود«اسماعیل قربانی» بودتو صندوقخانه پنهانی بودبه اذن الله، به اذن اللهشبی که خانه خالی بودفاسق هر سالی بودآشکرالله پشت قالی بودبه عون الله، به عون اللهقسم خوردی آی بد نکنیشکری را رد نکنیالهی خصمت بکندکلام الله، کلام الله