وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو جمعی را بلایی پیش آیدملامت بر زبونان بیش آیدگر از برق بلا آتش فروزدبه غیر از خرمن عاشق نسوزدچو صیاد از پی نخجیر راندزبونتر صید مسکین بازمانداگر بر رهگذر صد مور آیدبر او کافتاده باشد زور آیداگر باد از نمکزار آورد خاکنباشد جای او جز سینه چاکاگر خود بر نمک هم کف بری پیشنسوزد غیر انکشتی که شد ریشبه هر جا زآهن و سنگ آتش افروختدر آن پَرگاله گیرد کاتشش سوختچو باد از شمع کوته دست گردیدز کین شمع بر پروانه پیچیدجدا کرد از بر شمعش به زاریبه خاک ره فکند او را به خواریبدان جورش که باد آواره میکردچو میشد باز پس نظاره میکردچو کردی باد با وی تندی آهنگهمی جستی ازو فرسنگ فرسنگدلش از جور او میخَست و میرَفتچراغ از دیدهاش میجَست و میرَفتز جورش هر نفس دیدی بلاییچو موری در دهان اژدهاییپرش نزدیک کز افتان و خیزانشود چون برگ گل از باد ریزانطپیدی همچو مرغ نیم بسملمیان خاک و خون منزل به منزل