وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی فرخنده فرخ جبینیهمایون طلعتی دولت قرینیسعادت یاوری کز بخت مسعودنبرده رنج یابد گنج مقصودبه تاریکی چو بردارد سر از جیبچراغی ایزدش بنماید از غیبچو شمع افروخت صحن گلشن از نوریکی پروانه دید آن آتش از دورمگو پروانه زین مجنون مستیعجب دیوانه آتش پرستیبصورت بینوایی پاکبازیبمعنی گرم مهری جانگدازیمشقت دیده زحمت کشیدهمحبت پیشه محنت رسیدهبه لاف مهر همچون صبح صادقچو شمع او را زبان با دل موافقچنان ز افتادگی مسکین و عاجزکه نشنیدی کسش آواز هرگزچو شمع از سوختن پروا نبودشاز این معنی لقب پروانه بودشچو دید آن روشنی پروانه مستز شوق او سبک از جای برجستچنان کرد از فرح آهنگ مجلسکه یابد شبچراغی مرد مفلسچو آن آتش که موسی را نمودنددل پروانه زان آتش ربودندنمود آن آتشین رخ در شب تارچو از زلف بتان روی چو گلنارگمان بودش مگر قندیل مهر استفروهشته ازین طاق سپهرسترسیدش جذبه یی زان ماه طلعتکشید او را بقلاب محبتتن پروانه گاهی زرد و بیماررخ شمعش کشیدی کهربا وارسوی خورشید روی شمع گلچهرکشیدی ذره وش پروانه را مهرازو دور و بدو نزدیک کز دوربسوزد پنبه وش آیینه از نوربه پیش شمع چون یبخویش رفتیچو مجنونان دلش از پیش رفتیز شوقش رشته جان در کشاکشکشیدی موکشان شمعش بر آتشچو آمد پیش و آن شمع چگل دیدز شوقش آتشی در جان و دل دیدچنان زان شعله در افروختن بودکه از وی یکقدم تا سوختن بود