ساقی ازین کاسه و خوان کبودخرمی اندر دل و جان که بود؟چشمه نوشیست پر از گرد مهرگرمی رقصیست در آن سرد مهرقصه دختر شنو القصه بازکرد بر او جم دری از غصه بازآمده این فرض بر آتش زنانکز پی نعشند در آتش زنانشخص جم ار مرده وار زنده بودبر سر آتش شدن ارزنده بودجم که پر از ناوک کین کیش داشتمرد و در آتش شدو و آن کیش داشتسخت شد از عالم فرمان بریزنده در آتش شدن از آن پریماه رخ آراسته چون مشتریوز غم او غرقه خون مشتریاز پی رقص از غم جم کف زنانغرقه خون هم رخ و هم کف زنان