بخش ۲۴ - رفتن جم بگوی بازی و افتادن از اسب و هلاک شدن
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ساقی ازین چنبر غم داد دادکشت بس آزاده و کم داد دادبر سر ما تا مه و گردون بودسوزد ازو گر شه و گردون بودروزی از آسایش آن خوش هواخاطر جم را تک ابرش هواخورد دو جام می گلبو زدنجانب میدان شده در گوزدن