بخش ۲۳ - رسیدن نامه جم به گل و نامه نوشتن او و دایه را در میان داشتن
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ساقی از آن شیشه پر خون کرمکافتد اوز در دل و در خون کرماندک او شد شرر ار خوردیشخورده آتش حذر از خوردیشپیرم از آن یکدودم آور بمنرطلی از آن آر و کم آور بمنگر که و مه را سر مهرست بازبنده پیر از که و مه رست بازباز گل آن نامه جم برگشادیافت ره آن مهره غم برگشادگل چو هم اندر رخ جم دیده بودمستش از او هم دل و هم دیده بودگر بر گل نرگس وی خوار بوداو هم از آن میکده میخوار بوددایه خدو را سوی خود خواند گلیا غم از این واقعه صد خواند گلدایه در آن گفتن گل زار شدسوخته چون سوسن گلزار شدگفت اگر این واقعه شد کام جمبشکند این حادثه صد جام جمچون اثر اندر دل و جان دایه راستگل غم خود گفت بر آن دایه راستکاتش مهرش زند این جمره هادر دل و دل چون کند این جم رها