ساقی از آن می که به از تازه گلباز بر آن چهره نه از غازه گلگرمی دمساز گل آید بجوشآبی از آن تازه گل آید بجوشمرغ که از دولت گل بانگ اوستقدر گل از شهرت گلبانگ اوستداشتی اندر حرم آنشه نشاندختری اندر رخش از مه نشاندختر خوش صورت معنی گروبرده هم از معنی لیل گروگل شده نام خوش آن گل بدنسوخته می زاتش آن گل بدندامنش از دیده بد پاک تروز غم از دیده صد پاک، ترگیسوی او آمده تا پا ز فرقفرق از آن تا شب یلدا ز فرقگرمه پیشانی او غره بوداز فر پیشانی وی غره بودقامت او گلبن باغ جناندیده او مرهم داغ جنانابرویش آن قبله عشاق طاقچون مه نور در همه آفاق طاقسنبلش آموخته هر گوشه چینخرمنی اندوخته هر خوشه چیننرگس افسونگرش آهو شده