آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفتدر خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفتآه از ستم دهر که آن گلبن از ین باغناچیده گل عیش بصد خار بلا رفتسروری بنگارید بسنگ سرخاکشکاین سر و قدی بود بر باد فنارفتچون همت او عالم فانی نپسندیدپا بر سر عالم زد و در ملک بقارفتامید وفا قطع شد از عالم فانیآنروز که در زیر گل این گنج وفا رفتدر بزم جهان دامن آن شمع نیالودزان در حرم کعبه ارباب صفا رفتپای همه اهلی چو درین راه بلغزدثابت قدم او بود که در راه خدا رفتیارب بکمال کرم خویش بیامرزاو را که درین بتسلیم و رضا رفت