وصال تا بشبش بر در تو کیست مگرتنی که جز بسر سر تواند این رفتارخسارت از چه خورم هرگز این سزاست ز عقلچه خود هنر پی نشو و نماست در این کارولی نبود شکر در خور تو بازم دهکه هستم از طلبت زار و تو از آن بیزاراگر ز شاخ شکر گفته ام بهست رواستبه خون جگر، حق آنم گهر رواست نثار تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل
قافیه: مقید مجرد، مستزاد: مطلق بخروج
بحر: هزج اخرب مجبوب مقبوض، مستزاد: مفعول فعول
صنعت: مرکب مدور