چون شاخ گل آنروز که در خانه زینیآشوب جهانیو امروز که چون سرو سهی بزم نشینیآشوب نشانیگه با من دلسوخته شیرین تری از شهدگه تلخ تر از زهرفریاد ز دست تو که یک لحظه چنینییک لحظه چنانیشیرین بلطافت شد اگر خسرو خوبانلیلی بملاحتایکان ملاحت تو سرا پا همه اینیورزرخ همه آنیدیروز که در بند وفا بودی و یاریمی بود بدستتامروز که در قصد هلاکم به کمینیبا تیر و کمانیبا قد چو سرو و گل رخسار و لب لعلایساقی جانبخشخورشید بلند اختری و ماه زمینیعیسی زمانیخواهی که دهد ساقی جان ساغر نوشتبر خلق مزن نیشکز باغ مکافات گل و لاله نچینیگر خار نشانیآسوده درونی و غم من بتو اهلیهر چند بگویدتا درد دلی کز تو مرا هست نه بینیبالله که ندانی