بیعشق توام به سر نخواهد شدبا خوی تو خوی در نخواهد شدآوخ که به جز خبر نماند از منوز حال منت خبر نخواهد شدگفتم که به صبر به شود کارمخود مینشود مگر نخواهد شدگیرم که ز بد بتر شود گو شودانم ز بتر بتر نخواهد شدور عمر به کام من نشد کاریدیرم نشدست اگر نخواهد شدبا عشق درآمدم به دلتنگیکاخر دل او دگر نخواهد شدهجرانت به طعنه گفت جان میکنوز دور همی نگر نخواهد شدجز وصل توام نمیشود در سرزین کار چنین به سر نخواهد شدخون شد دلم از غمت چه میگویمخون شد دل و بس جگر نخواهد شدتا کی سپری بر انوری آخردر خاک لگد سپر نخواهد شد