بخش ۲۴ - در بیان آنکه ترقی در طور مراتب نفس به طریق تنزل است
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نفس تا اماره باشد آتش استدایماً با سوختن او را خوش استچونکه شد لوامه بر طبع هواستمختلف احوال با خوف و رجاستچونکه گردد ملهمه غالب بر اووصف ماهیه بود ای رازجومطمئنه چون شود یابد قرارگردد او چون خاک دایم با وقارخلق آن باشد تواضع با خضوعوصف او تمکین و عجز است و خشوعاز صفات بد چو نفست پاک شدروح تو از خاک بر افلاک شدمی خرامد چون ملایک بر فلکهمدم و همر از باش د با ملکخلق نیکو بهتر از هر طاعت استبر خلاف نفس جان را راحت استخلق نیک آمد صراط المستقیمشد مثال خلق بد نار جحیمجنت آن روح خلق نیک دانجنت عارف یقین خود هست آنچون به خلق نیک شد او متصفبر کمالش گشت عالم معترفخلق نیکو شد به معنی راه راستهر که دارد خلق بد دور از خداستقول و فعلت نیک می باید و لیکزانهمه نیکی به است افعال نیکخلق اصل و قول و فعلش فرع دانفرع را چون اصل گفتن کی توانمصدر افعال و اقوال است خلقمنبع مجموع اخلاق است خلقخلق نیکو وصف هر انسان بودآدمی با خلق بد حیوان شودهر کرا اخلاق نیکو داد حقمی برد از خلق عالم او سبقمن ندیدم به ز خلق نیک هیچخوی بد مر آدمی را کرد گیجدوستی با مرد نیکو خلق کنوانکه خویش بد بود مشنو سخنخلق نیکو شد بهشت و حور عینخوی بد را دوزخ سوزان ببینروضۀ رضوان همه خلق نکو ستخلق نیکت را جزا دیدار اوستهر که دارد در جهان خلق نکومخزن اسرار حق دان جان اوجملۀ اخلاق و اوصاف ای پسرهر زمان گردد ممثل در صورگاه نارت می نماید گاه نورگاه دوزخ گاه جناتست و حورگه نبات و گاه حیوان می شودگه معادن گاه انسان می شودذکر تسبیحت بهر دم بیدرنگمی نماید میوه های رنگرنگسیب و زردآلو و انگور و نباتشد نماز و ذکر و تسبیح و صلوةلاله و گلها و ریحان و سمنجمله طاعات است و اخلاق حسنهر یکی را معنی خاصی دگرزان معانی جو ز دانایان خبرحور غلمان هر یکی اوصاف تستمهر و مه روحست و قلب صاف تستقصر مروارید و درهای ثمینشد دل پر نور او ای مرد دینجوی خمر و جوی شیر و جوی آبجمله اوصاف تو آمد در حسابمستی و شوق است جوهای شرابشد مثال ذکر و فکرت جوی آبذوق طاعتها و لذات عملمی نماید صورت جوی عسلصورت علم لذنی جوی شیرطفل را گر شیر نبود مرده گیرسیم و زر صدق س ت و اخلاص ای پسرلعل و مروارید حکمت می نگرعلم توحید است در معنویشد زمرد عفت ار دانا شویلاجورد آمد ورع ای متقیگشت فیروزه عبادات سنیکهربا باشد عبادت در مثالهست یاقوت حقیقی اعتدالحدس و امعان نظر الماس دانگشت مینا دقت فهم ای جوانشد زجاجه رقت قلب ای عزیزجرم زهر و توبه پازهر است نیزگشت چینی معرفتهای یقینخود محبت سنگ مقناطیس بینشد عبادتها و طاعات ای پسرآن طعام و شربت همچون شکرچون شود اوصاف و اخلاقت نکوهشت جنت خود تویی ای نیکخوگر گرفتار صفات بد شدیهم تو دوزخ هم عذاب سرمدیآتش سوزان و زقوم و عذابهم تو داری فهم کن نیکو بیاب