بخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالب
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آتش درد طلب دردل فروزهر چه یابی غیر مطلوبت بسوزبگذر از ناموس در راه طلبلاابالی وار رو در راه ربهر که در راه طلب مردانه استاز خیال کفر و دین بیگانه استتا طلب در باطنت ظاهر نشددر بلای عشق جان صابر نشدآن دلی کو هست خالی از طلبدایماً بادا پر از رنج و تعبآن سری کورا هوای دوست نیستزو مجو مغزی که او جز پوست نیستدیده کو بینا به روی یار نیستکور به چون در خور دیدار نیستآن زبان کز یاد او خالی بماندلال بهتر چون نشاید غیر خواندجان که جویانت نباشد کوبکومردۀ بیجان بود جانش مگوعقل کو دیوانۀ عشق تو نیستنیست بادا زآنکه جان را رهزنی استروح کو روح خیالت را نیافتجسم خوان چون نور جان بر وی نتافتهر که او جویای اسرار تو نیستسر مبادش چون طلب کار تو نیستسینه کز عشق تو بر وی نیست داغز آتش دوزخ مباد او را فراغگوش کو گفتار جانان نشنودگر شود ک ر عاقبت بهتر شودهر مشام ی کو ندارد بوی دوستنقش بیجان است و محض رنگ و بوستدست ک و نه بهر عقد ذکر اوستاو بریده به به تیغ قهر دوستپا که جز در راه جست و جو نهیآن شکسته به که یابی آگهیجان نداردهر که جویای تو نیستدل ندارد هر که شیدای تو نیستخلقت عالم برای جست و جوستهر که جویانیست چون نقش سبوستهر ک ه طالب نیست انسانش مخوانزانکه دارد صورت اما نیست جانجان مبادا هر که را نبود طلبباش در کوی غمش پست طلبدر ره عشقش گذر از گفت و گوجستجو کن جستجو کن جستجودر طلب می باش تا یابی کمالاز ط ل ب منشین اگر خواهی وصالاز طلب کاری مشو غافل دمیتا بیابی درد دل را مرهمیهر که غافل شد دمی از یاد دوستاو نه صاحب درد و مرد جستجوسترو تو از جام طلب سر مست شوجان و دل در راه جانان کن گروزاد راه عشق جانان جست و جوستجست و جو آرد ترا تا وصل دوستتا نیاید در دلت درد طلبنیستی در راه او مرد طلبهر که او برگشت از یاد خدامرتدی باشد درین ره بینواطالب آن باشد که تا روز پسیناز طلب یکدم نیاساید یقینحظ نفس خود نجوید در طریقدایماً با درد و غم باشد رفیقدر طریق جست و جوی وصل یاردین و دنیا کرده باشد آن نثارطالب آنگه ره به وصل او بردکه سوی دنیا و عقبی ننگرد