وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ستمدیده برداشت فریاد و آهکه ای رفته عدلت ز ماهی بماهز جفتم که با ناله جفت آمدمشب و روز بی خورد و خفت آمدممرا جفت بیگانه خویش گشتکه در آشنائی بداندیش گشتمرا یار بی مهر ازکید دهرچنان مار بی مهره افکند زهرنشاید بعهد تو ای پادشاهباین فر و نیرو و تاج و کلاهکه کدبانوئی کدخدائی کندکه خرمهره ای کهربایی کندپریشان کند برگرا زردیشزن آن به که نبود جوانمردیششها دارم اندر سخن تاب و پیچبر این خسته این ظلم مپسند هیچکه می بگذرد بر من امروز روزبماند بر او تا ابد آه و سوز