وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زمانی که قفقاز را روس بردز ایرانیان نام و ناموس برداز آن روز گُردان و شیراوژنانسزد گر بپوشند رخت زناناز آن روز ایرانیان مردهاندکه سر بر خط غیر بسپردهاندسران و بزرگان این بوم و برنشستند با دلبر سیمبرهمه با گوزنان و گوران به دشتخرامند در گردش و بازگشتبه سر گُل فشاندند بر جای خودبه کف سرخ می جای تیغ کبودسپاهی که آوای زرینه کوسندانسته از بانگ جغد و خروسسپاهی که هفتاد و هشتاد سالنه با شیر کوشیده نه با شکالنه یاران خون دیده مانند میغنه گوشش شنیده چکاچاک تیغاگر شیر نر پیش روباه روستن از بید سازد رخ از سندروس