بود پیری کرخ به کشور روماز سعادات دنیوی محرومکوش گردیده کند و پشت نگوندست و پا چنکوک و بخت زبونلمتر و زشت و ناتراشیدهدل خروشیده تن خراشیدهگشته ز آب دماغ و آب دهندائما خشک مغز و تر دامنسوخته خانه ریخته دندانخانه او را قفس چمن زندانبود بوزینه ای پرستارشپاسبان کلاه و دستارشبهتر از بندگان خواجه پرستدستگیر و عصاکش و همدستدر سر کدخدا و کدبانوتکیه پشت و قوت زانودر برون دستیار و صاحب یاراز درون هم مساعد و غمخوارجز سخن کانهم ازاشارتهافاش کردی همه عبارتهادرهمه چیز از او نیابت کرددعوتش را بجان اجابت کرد