دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کردخود هم به روز رشک نیارم نگاه کرددل خو به آه کرده بنوعی که روز وصلهرچند خواست درد دلی گوید آه کردای برق آه، تیرگی از روز ما مبرروزیست این که چشم سیاهش سیاه کردمردم در آرزویت و ترسم که روز حشرباید زبیم خوی تو ضبط نگاه کردگفتم نظر به بندم و از گریه بس کنماز چاک های سینه خونابه راه کرد