چو از کنار من آن غمگسار برخیزدغمی به قصد من از هر کنار برخیزدهجوم رشک مرا بین که بر گذرگاهشز دیده آب زنم تا غبار برخیزدز رفتن تو به یاد آورم چو طوفانمدر آرزوی رخت از کنار برخیزدتو تا جدا شدی از من زمانه سوخت مراچنین بود چو گل از پیش خار برخیزدبه بزم غیر از آن جا کنم، که آن بدخومرا به بیند و بی اختیار برخیزد