لب ز کوثر تر نمیسازیم ما تا آتش استدرد ما آتشپرستان را مداوا آتش استما که میسوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باشسوختن کارست هرکس را تمنا آتش استدور از آن در گریه دارم چون که میسوزد مراآنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش استراستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیستبا وجود آن که میدانم سراپا آتش استتا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختمزان که از عکس رخ او شعلهها با آتش است