عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیستعاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیستکار ما را از نگاهی می تواند ساختنگردش چشم تو مثل گردش افلاک نیستعشق را الفت به قدر نسبت آمد شعله رابا سمندر نسبتی باشد که با خاشاک نیستسیر بستان را مشو منگر که آخر بی سببسرو را پا در گل و گل را گریبان چاک نیستای که گفتی بر سر خاک تو خواهم آمدنما کف خاکستری داریم و ما را خاک نیست