شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج بهگر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج بهخوشتر شکنج دام تو از گشت باغ و بوستانبا شاهی کون و مکان در کوی تو محتاج بهگر مدعی نوش آورد من را غم نیش آوردمرهم نهد غیر ار بدل بر تیر تو آماج بهبردار غیرت ار سرت خواهد شدن مگذر زحقاز هر سری کو بنگری باشد سر حلاج بهداغ غلامی علی آشفته شد زیب جبینخاک در مولا بود درویش را از تاج بهگر ازدواج این جهان از چار گوهر شد عیانهم جوهر فردش توئی این فرد از آن ازدواج بهدوش نبی معراج تو معراج احمد بر فلکشاید اگر گوئی بود معراج از آن معراج بهما را شده کشتی تبه غرقیم در بحر گنهاز موج بر بر ساحلم بحر گنه مواج بهغواص لؤلؤ میبرد من موج بحرت میخورماز لؤلؤ و مرجان او این لطمه امواج به