یکره. [ ی َ / ی ِ رَه ْ ] ( ص مرکب ) در یک طریق و به واسطه یک راه. ( ناظم الاطباء ). یک طریق. ( برهان ). || بی ریا و بی نفاق. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). صاف و ساده. || ( ق مرکب ) به یک بارگی. کلیتاً. بالکل. کلاً. یک باره. ( یادداشت مؤلف ) : صوفی آن است کز تمنی و خواست گشت بیزار یکره و برخاست.سنایی.- به یکره ؛ سراسر. یک باره. ( یادداشت مؤلف ) : به یکره بر انبوه لشکر زدندسپه با طلایه به هم برزدند...
فرهنگ معین
( ~. رَ ) ۱ - (ق . ) یک بار، یک دفعه . ۲ - (ص . ) بی ریا، صادق .