یکتایی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) وحدت. وحدانیت. یگانگی. توحید. ( یادداشت مؤلف ). یکتا بودن : خرقه پوشان صوامع را دوتایی چاک شدچون من اندر کوی وحدت لاف یکتایی زدم.سعدی.مغنی ملولم دوتایی بزن به یکتایی او که تایی بزن.حافظ. || صمیمیت. یگانگی. ( یادداشت مؤلف ) : هرآنچه داشت به دل بر به پیش من بگشادبلی چنین بود از یکدلی و یکتایی.سوزنی.چون مطلع شد که صفات من در صفات او برسید از حضرت خود مرا نام نهاد...