یکان. [ ی َ / ی ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) واحد. تنها. تا. یکتا. یگان : ز هر سو گوان سر برافراختندیکان و دوگانه همی تاختند.فردوسی.اینجا همی یکان و دوگان قرمطی کشدزینان به ری هزار بیابد به یک زمان.فرخی.کوه کوبان را یکان اندرکشیده زیر داغ بادپایان را دوگان اندر کمند افکنده خوار.فرخی.من از تو همی مال توزیع خواهم بدین خاصگانت یکان و دوگانی.منوچهری.|| ( اِ ) آحاد. ( التفهیم ) ( یادداشت مؤلف )....
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) آخرین رقم سمت راست هر عدد طبیعی. ۲. (صفت ) [قدیمی] یگانه، بی همتا: ورا نگویم از ارباب دولت است یکی / که او به جاه ز ارکان دولت است یکان (سوزنی: صحاح الفرس: یکان ).
فرهنگ معین
( ~. ) ۱ - (ق . ) یک یک . ۲ - (ص . ) یگانه ، تک ، منفرد.
دانشنامه عمومی
یکان (مجله)یکان (یمن)wiki: اَبیَن در کشور یمن در شبه جزیره عربستان است.المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).جمعیت آن ( ۴۲۸ ) نفر (۱۳ خانوار) می باشد.wiki: یکان (یمن)...
مترادف و متضاد
flash(اسم)
خود ستایی، جلوه، برق، فلاش، تلالو، لحظه، فلاش عکاسی، تشعشع، روشنایی مختصر، یک ان، بروز ناگهانی