یک وری. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص نسبی ) یک سمتی. یک سویی. یک جهتی. متمایل به یک جهت.- یک وری افتادن ؛ در تداول عوام ، به یک پهلو دراز کشیدن بر زمین. ( یادداشت مؤلف ).- یک وری شدن کار ؛ فیصله یافتن بر یکی از دو صورت مخالف. به یکی از دو صورت استقرار یافتن. ( یادداشت مؤلف ).- یک وری کردن کار ؛ فیصل دادن بر یکی از دو صورت مخالف. ( یادداشت مؤلف ).- یک وری نگاه کردن ؛ به یک چشم نگریستن. ( یادداشت مؤلف )...
فرهنگ معین
( ~. وَ ) (ص نسب . ) یک طرفی ، متمایل به یک جهت .
گویش مازنی
کج – اریب
/yak vari/ کج – اریب
مترادف و متضاد
sidle (اسم)یک وریlopsided (صفت)کج، بی قرینه، غیر متعادل، متمایل بیک طرف، یک وریsideling (قید)یک وریsideways (قید)یک وریslantways (قید)یک وری، بطور اریبslantwise (قید)یک وری، بطور اریبsidelong (قید)در کنار، یک وری، بطور اریب...