یک زبان. [ ی َ/ ی ِ زَ ] ( ص مرکب ) ترجمه متفق اللسان که به معنی متفق و یکدل است. ( آنندراج ). با یک آواز و صدا و متفق.( ناظم الاطباء ). هم آواز. متحدالقول. متفق الکلمة. هم قول. همزبان. ( یادداشت مؤلف ). متفق القول : همه یک زبان آفرین خواندندبر تخت زر گوهر افشاندند.فردوسی.همه همواره یک زبان شده اندکو خداوند دولتی ست جوان.فرخی.هیچکس یک بیت و یک معنی از این که در او گفته بود منکر نشد الا همه به یک ...
۱. هم صدا، هم آواز.۲. هماهنگ، متفق.* یک زبان شدن: (مصدر لازم ) [مجاز]۱. هماهنگ شدن، متحد شدن.۲. [قدیمی] با خلوص نیت رفتار کردن.* یک زبان گردیدن: (مصدر لازم ) [مجاز] = * ی...