معانی کلمه : یک جور
لغت نامه دهخدا
یک جور. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یکدست. یک طور. یکسان. مانند هم. ( از یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد
alike (صفت)
مطابق، مساوی، یکسان، مشابه، شبیه، همانند، مانند، یک جور، مانند هم، متشابه، عینا مساوی و مرتبط با یکدیگر
homogeneous (صفت)
مشابه، یک جور، هم جنس
