کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه یواش | کلماتور
معانی کلمه : یواش
تلفظ بین المللی :
/javˈɑʃ/
تلفظ :
[jav'AS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
گویش مازنی
گویش بختیاری
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
یَواش
یواش یواش
یواشکی
یواشن
یواشه
ازادی یواشکی زنان در ایران
یواشات
یواشش کن
یواشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
گویش مازنی
گویش بختیاری
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
یواش. [ ی َ ] ( ترکی ، ص ، ق ) آهسته و هموار. ( آنندراج ). آهسته و به ملایمت و نرمی. ( ناظم الاطباء ). نرم. خفی ( کار و رفتار و گفتار ). مقابل قایم. آهسته در رفتار. به مهل. آرام. همس. ( یادداشت مؤلف ).- یواش یواش ؛ آهسته آهسته. به آهستگی. همساً. به همس. ( یادداشت مؤلف ).- امثال : یواش برو یواش برو که گربه شاخت نزنه .|| به تدریج. کم کم. به رفق. به مرور.رفته رفته. ( یادداشت مؤلف ). || مخفیانه. در...
فرهنگ عمید
آهسته، آرام.
فرهنگ معین
(یَ ) [ تر. ] (ق . ص . )آهسته ،آرام ، به نرمی .
دانشنامه آزاد فارسی
یوآش.
رجوع شود به:یهوآش
wikijoo:
یوآش
گویش مازنی
آهسته
گویش بختیاری
یواش، آهسته.
مترادف و متضاد
slowly
(قید)
بارامی، سست، باهستگی، یواش
فرهنگ فارسی ساره
آهسته
واژه نامه بختیاریکا
بی دُنگ
کلمات مرتبط
یَواش
یواش یواش
یواشکی
یواشن
یواشه
ازادی یواشکی زنان در ایران
یواشات
یواشش کن
یواشی
نظرات