از مشهورترین قصه های عامیانۀ فارسی. در این داستان چوپانی از پی ماجرایی گنجی می یابد، اما چون به رازداری همسرش اعتماد نداشت برآن شد که او را آزمایش کند. به او گفت: امروز هنگام قضای حاجت کلاغی از ماتحتِ من بیرون جست، مبادا این راز با کسی بگویی. فردای آن روز که از صحرا به خانه بازمی گشت، شنید که زنی با زنی دیگر می گوید که از ماتحت فلان چوپان سه کلاغ بیرون جهیده است. تا چوپان به در خانه رسید، شمار کلا...