یم . (ضمیر) ضمیر شخصی متصل فاعلی اول شخصی جمع: می بریم ، بردیم ، بیاوریم ، آوریم .
یم . [ ی َم م ] (ع مص ) به دریا انداخته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || فروگرفتن دریا کناره را. (منتهی الارب ). || غالب شدن دریا مر ساحل را و برآمدن بر آن . (ناظم الاطباء).