یرلیغ. [ ] (اِخ ) نام دهی بر چهارفرسنگی بیش بالیغ از بلاد ایغور. جوینی آرد: مسقط رأس او [ کرکوز] دیهی است مختصر بر چهارفرسنگی بیش بالیغ نام آن یرلیغ از بلاد ایغور در طرف غربی ممر مجتازان بر آنجا،در شهور سنه ٔ احدی و خمسین و ستمائه (951 هَ . ق .) وقت مراجعت از اردوی پادشاه جهان منکوقاآن بر سبیل قیلوله آنجا ساعتی استرواحی رفت فرد بیتی که مرحوم نظام الدین علی السدید البیهقی بر حسب حال کرکوز وقت عبور...
فرهنگ عمید
در دورۀ مغول، فرمان حاکم و پادشاه.
فرهنگ معین
(یَ ) [ تر. جغ . ] (اِ. ) حکم و فرمان پادشاه . ، ~ خانی : فرمان پادشاه (ایلخانان و دوره های بعدی ).
دانشنامه عمومی
یرلیغ واژه ای ترکی مغولی است به معنای فرمان و حکم پادشاه. استفاده از این اصطلاح دیوانی در دوره ایلخانی مرسوم بود و گاهی به کلیه انواع فرمان ها نیز اطلاق می شد. در تنظیم یرلیغ ها، در حاشیه متن و در مقابل همان سطر واژه یرلیغ را به آب زر می نوشتند. یکی از یرلیغ های مشهور تاریخی، به یرلیغ غازانی مشهور است که به موجب یکی از بندهای آن برای نخستین بار، اداره ثبت اسناد و املاک در ایران تشکیل شد.wiki: یرل...