یباب. [ ی َ ] ( ع ص ) ویران : زمین یباب ؛ خراب. ارض یباب ؛ زمین خراب. ( از اقرب الموارد ). گویند یباب خراب و از اتباع نیست چنانکه در صحاح و اساس آمده است و هم گویند «دارهُم خراب یباب ؛ لاحارس و لاباب ». و حوض یباب ؛ حوض بی آب و تهی. از سخن جوهری چنین مستفاد میشود که یباب مستقلاً استعمال میشود و برای کلمه ماقبل خود صفت می باشد و از اتباع نیست و صاحب تهذیب گوید: یباب در نزد عرب محلی است که هیچکس در ...
فرهنگ عمید
خراب، ویران: هرچه جز از شهر بیابان شمر / بی بر و بی آب و خراب و یباب (ناصرخسرو: ۱۴۲ ).